۱۳۹۱ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

علی فلاحیان و سعید امامی دستور قتل های زنجیره ای را از چه کسانی می گرفتند؟




واکنش تاجزاده به اظهارات پورمحمدی در رابطه با قتل های زنجیره ای
دوشنبه, ۲۱ فروردین, ۱۳۹۱
چکیده :این زندانی سیاسی در پیام خود از پورمحمدی خواسته است تا با توجه به سوابق امنیتی و حضور هم زمان وی در دستگاه قضایی و دفتر رهبری به برخی سوالات در خصوص قتلهای زنجیره ای پاسخ دهد. تاجزاده همچنین خواهان اعلام نام کسانی شده است که احکام مرگ قربانیان قتل های زنجیره ای را صادر و در اختیار فلاحیان و سعید امامی قرار می داده اند....

سید مصطفی تاجزاده در اعتراض به اظهارات اخیر پورمحمدی در رابطه با قتل های زنجیره ای، به طرح سوالاتی در این خصوص پرداخته است.
به گزارش نوروز، این زندانی سیاسی در پیام خود از پورمحمدی خواسته است تا با توجه به سوابق امنیتی و حضور هم زمان وی در دستگاه قضایی و دفتر رهبری به برخی سوالات در خصوص قتلهای زنجیره ای پاسخ دهد. تاجزاده همچنین خواهان اعلام نام کسانی شده است که احکام مرگ قربانیان قتل های زنجیره ای را صادر و در اختیار فلاحیان و سعید امامی قرار می داده اند.
عضو ارشد جبهه مشارکت ایران اسلامی همچنین در مورد انتصاب اخیر سعید مرتضوی گفت: “بالاخره دولت احمدی نژاد پاداش جلاد مطبوعات ایران و متهم ردیف اول قتل زهرا کاظمی و متهم اول پرونده ننگین کهریزک را داد.”
متن کامل پاسخ این زندانی سیاسی به اظهارات پورمحمدی در پی می آید:
در غیبت اجباری مطبوعات آزاد بار دیگر آقای پورمحمدی یک طرفه به ایراد اتهام به اصلاح طلبان پرداخته و آنان را به انجام قتل های زنجیره ای متهم کرد. من در طول دوازده سال گذشته علاقه به بازکردن آن پرونده نشان ندادم زیرا آن چه را بیش از هر چیز مهم می دانستم، مقابله عملی با آن انحراف بزرگ در جمهوری اسلامی بود و خدای را سپاسگزارم که با اقدام تاریخی آقای خاتمی و پذیرش علنی مسئولیت آن قتل ها توسط وزارت اطلاعات، اگرچه توسط عده ای معدود و وابسته به مافیای قدرت، پرونده قتل های زنجیره ای برای همیشه بسته شد و چون رازی سربه مهر ماند، پس از آن دیگر کسی جرأت نکرد و نتوانست با گرفتن احکام غیابی منتقدان یا مخالفان را به مرگ محکوم کند و حکم صادره را در نهایت پنهان کاری از چشم مردم، اجرا نماید.
به باور من اساساً به دلیل بسته شدن پرونده قتل های مخفی، پروژه زندانی کردن اصلاح طلبان در دستور کار اقتدارگراها و ستاد قتل های زنجیره ای قرار گرفت. روشن است که بازداشت شدن و در زندان به سر بردن ولو غیرقانونی و غیرعادلانه به مراتب از فرستاده شدن فله ای هنرمندان و نویسندگان و منتقدان به ته دره یا مرگ با آمپول هوا، قابل تحمل تر است و شاید بتوان آن را گامی به سوی مدنیت و به سود استقرار مناسبات دموکراتیک در ایران به حساب آورد.
امید است با استقامت زندانیان سیاسی و صبوری خانواده های مظلومشان و نیز حمایت های بی دریغ مردمی هم چون گذشته، این پروژه محبوس کردن مخالفان قانون گرا از دستور کار کانون قدرت خارج شود و ما آخرین گروه از زندانیان سیاسی و عقیدتی قانون گرا در کشورمان باشیم. و جناح حاکم اشتباه رژیم شاه را در دهه چهل تکرار نکند. در هر حال برای روشن تر شدن ابعاد انحراف واقعی قتل های زنجیره ای چند سؤال از آقای پورمحمدی دارم که امیدوارم با توجه به سوابق امنیتی و حضور هم زمانشان در دستگاه قضایی و دفتر رهبری و دسترسی کامل به اطلاعات کشور، به آن ها پاسخ داده موجب تنویر افکار عمومی شوند:
۱-قتل های زنجیره ای یعنی محکوم به اعدام کردن های غیابی شهروندان و اجرای مخفیانه احکام صادره از چه سالی و به دستور چه کسی یا کسانی آغاز شد؟
۲- آقایان فلاحیان و سعید امامی احکام مرگ را با چه توجیهاتی و از کدام فرد یا افرادی اخذ می کردند؟
۳- چند ایرانی در طول فعالیت ستاد قتل های زنجیره ای به اتهام ارتداد یا افساد یا دیگر جرایم غیاباً به اعدام محکوم شدند و حکم صادره علیه آنان اجرا شد؟
۴- دولت آقای خاتمی دیه چند نفر از قربانیان را به خانواده هایشان پرداخت کرد؟
۵- چرا قوه قضائیه به پرونده قتل آقایان پیروز دوانی و حمید شریف واقفی که در همان سال ۱۳۷۸ به قتل رسیدند، رسیدگی نمی کند؟
۶- آیا آقای پورمحمدی مانند آقای حسینیان و دیگر مریدان آقای مصباح یزدی مقتولان را مهدورالدم و سعید امامی را شهید می داند؟
سید مصطفی تاجزاده هم چنین در مورد انتصاب اخیر سعید مرتضوی گفت: بالاخره دولت احمدی نژاد پاداش جلاد مطبوعات ایران و متهم ردیف اول قتل زهرا کاظمی و متهم اول پرونده ننگین کهریزک را داد. و به این ترتیب اقتدارگرایان، تعهد خود را به قانون گرایی نشان دادند. من در یادداشت «پدر، مادر، ما باز هم متهمیم» گفته بودم که جای مرتضوی در دولت احمدی نژاد خالی است. البته بهتر بود تا به او حکم معاون اولی میداد و وی را به جای رحیمی منصوب می کرد تا هم دین خود را به مرتضوی به صورت تمام و کمال ادا کرده باشد و هم از استیضاح وزیر کار جلوگیری کند.

۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

علیه بشار اسد و رهبران ج.اسلامی سخنان تند نخست وزیر و رئیس جمهور ترکیه


"رجب طیب اردوغان" نخست وزیر ترکیه، پس از بازگشت از سفر ناموفق تهران، مواضع تندی علیه جمهوری اسلامی اتخاذ کرده و آن را در هر مصاحبه و یا اظهار نظر تازه ای که رسانه های ترکیه منتشر می کنند اعلام می کند.
از جمله آخرین اظهار نظر او در مصاحبه ای است که روز پنجشنبه رسانه های ترکیه پخش کردند. او دراین مصاحبه گفت
«... آنها (اشاره به ملاقاتش با رهبر جمهوری اسلامی و همچنین احمدی نژاد) به هیچیک از اصول مذاکرات دیپلماتیک جهانی پایبند نیستند و این باعث ضعف اعتبار سیاست جهانی ایران شده است. این که مذاکرات اتمی در استانبول برگزار شود و یا نشود، برای ترکیه امتیاز خاصی به همراه ندارد. ولی زبان سیاسی ایران چنان نا مناسب است که زبان من از بیان آن عاجز است و برازنده من نیست که از زبان سیاسی آنها استفاده کنم.
اردوغان در اینجا یک ضرب المثل ترکی را به کار برد که مفهوم و اشاره نهفته در آن برای مردم ترکیه بسیار آشناست. ترجمه این ضرب المثل چنین است" برای فرار، زبان را بیهوده در دهان می گرداند."
و سپس ادامه داد:
ایران میداند که 5+1 هرگز حاضر به مذاکره در بغداد و یا شام (سوریه) نخواهند شد. آنها با این نوع پیشنهادها کار را مشکل تر و غیر قابل حل می کنند. "
بلافاصله پس از این گفته های نخست وزیر ترکیه، عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه نیز در جمع نظامیان این کشور گفت:
اگر سوریه به روشی که تاکنون داشته ادامه بدهد حمله نظامی اجتناب‌ناپذیر خواهد شد. " 
پیک نت  20 فروردین 91

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

:: ارژنگ داوودی | منافق کیست ؟ و منافقین چه کسانی هستند؟




در اعتراض به وضعیت زندان رجایی شهر، در حضور رئیس زندان و شمار زیادی از پاسدارن که بسیاری از زندانیان سیاسی هم حاضر بودند، با صدای رسا، و بسیار محکم شعارهای «مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر خامنه ای» سر دادم. ولی چند روز پیش متوجه شدم روی کارت شناسایی اینجانب در پرانتز نوشته اند «منافق». حال اعلام می دارم که منافق کیست؟ منافقین کسانی هستند که در انقلاب کمترین نقش را داشتند ولی پس از پیروزی انقلاب با موج سواری بر شانه های مردمی به پا خاسته به آرمان های آنان خیانت ورزیدند یا آنهایی که در روزهای پایانی انقلاب به صف مبارزه پیوسته، پس از پیروزی از یک سو به چپاولگری پرداخته و از سوی دیگر هزاران مبارز راستین و اصیل را به مسلخ و محبس فرستادند. منافقین همان های هستند که پس از فرار شاه انقلابی شدند کسانی که روزی طوطی وار فریاد می زدند درود بر بازرگان چریک پیر ایران و روزی دیگر شعار می دادن مرگ بر بازرگان پیر خرفت ایران. منافقین کسانی هستند که فرصت انقلاب را غنیمت شمرده و به طمع مال و جاه انقلاب بزرگ ما را به راست کشاندند و 32 سال است علیرغم ایجاد بحران های گوناگون سیاسی ،اجتماعی، افتصادی ، فرهنگی ، بین المللی … عقب افتادگیهای علمی ، صنعتی ناشی از آن و نیز علیرغم تمام هزینه های ناگواری که بر ما تحمیل کرده اند هنوز حاضر نیستند کنار بروند. این تازی زادگان و تازی زدگان چنان شیفته قدرت و ثروت شده اند که با وجود کهولت سن و32 سال ایجاد فضاحت های پی در پی در عرصه مدیریت کلان جامعه حریصانه و به ضرب شمشیر به یکه تازی های خود ادامه می دهند منافقین همان هایی هستند که خون ما را در شیشه کرده اند و برای مقابله با اعتراضات همگانی پول مردم را صرف خرید کلاه خود ، باتون ، شوکر و سایر ابزار سرکوب می کنند آنهایی که به خاطر یک کشیده و چند روز زندان یا چند ماه تبعید خود را چنان محق می دانند که یک تنه به جای یک ملت تصمیم می گیرند. طی 32ساله گذشته از شاهانه ترین امکانات استفاده نموده و روزانه میلیاردها تومان ثروت ما را به منظور حفظ و نگهداری قدرت پوشالی خود بر دوش ستمدیدگان تحمیل می کنند. منافقین همان هایی هستند که خود و فرزندانشان 32 سال است به خرج و هزینه ملت چریده اند و فربه شده اند همان قداره بندان ، همان ارازل و اوباش ،همان لات و لوت هایی که از انواع راندهای سیاسی ، اقتصادی و آموزشی …. طلب کارانه استفاده کرده ما ایرانیان اصیل را شهروندان درجه 2 قلمداد نموده و خودپرستانه به ریش مردم مظلوم ایران خندیده اند. آری منافقین همان کسانی هستند که خود را نه خدمتگزار بلکه رهبر و ولی مردم و جانشین خدا و پیامبر و ائمه می پندارند ولی تنها کتابی را که تحت عنوان فقه امام حسن (ع) ترجمه کرده اند را مزورانه تفسیر نموده اند تا دستشان رو نشود. آری منافقین همان هایی هستند که وقاحت را شرمسار سفاهت کرده اند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

برای نخستین بار هاشمی فاش کرد یک پیشنهاد از 7 پیشنهاد هاشمی به آیت الله خمینی!



صلنامه مطالعات بین المللی، با هاشمی رفسنجانی درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی مصاحبه‌ای که کرده که روز گذشته منتشر شد. رفسنجانی دراین مصاحبه گفته است:
من در سالهای آخر حیات امام (ره) نامه‌ای خدمتشان نوشتم، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان، اینها را حل کنید، در غیر اینصورت ممکن است اینها به صورت معضلی سد راه آینده کشور شود. گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم، قابل تداوم نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره می‌کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.
اسلام دستور نداده است که با کسانی که مخالف عقیده ما هستند، قطع رابطه شود یا صحبت نکنیم. مشترکات را بگیریم، بقیه اختلافات سر جای خودش باشد. بحث سر این نیست که نمی‌شود دیگران را تحمل کرد.
مقامات عربستان مایل هستند روابط سنجیده‌ای  داشته باشند با ایران و همکاری کنند. اگر عربستان با ما روابط خوبی داشت، مگر غربی‌ها می‌توانستند ما را تحریم کنند؟ فقط عربستان می‌تواند جای ایران را پر کند. عربستان لازم نیست هیچ کاری انجام بدهد، اگر نفت را به اندازه سهمیه اپک تولید کند، هیچ کس نمی‌تواند به ما تعرض کند.  چون اقتصاد دنیا نمی‌تواند خالی از نفت ما باشد. ولی کسانی هستند در اینجا که نمی خواهند. ما اگر فقط با کشورهای منطقه خودمان روابط را گرم کنیم، قدرت واقعی ایران در منطقه حفظ می‌شود. یعنی مرکز اقتدار ایران در منطقه است. اما حیف.
(هاشمی رفسنجانی در این مصاحبه به 6 مورد دیگری که در نامه خود به آیت الله خمینی آنها را مطرح کرده اشاره نکرده است و این درحالی است که بخش مهمی از تاریخ دو سال پایانی حیات آیت الله خمینی وابسته به همین مسائل و همین نوع نامه‌ها و پیشنهادهاست! از پذیرش قطعنامه پایان جنگ، تا برکناری آیت الله منتظری، از قتل عام زندانیان سیاسی تا تجدید نظر در قانون اساسی و ... اگر او سکوت خود را در باره این پیشنهادها نشکند، تا انتشار متن اصلی این نامه و نامه‌ها و توصیه‌های دیگری که احتمالا دیگران به آیت الله خمینی کرده اند منتشر نشوند، واقعیت مربوط به بسیاری از تصمیمات در ابهام باقی می ماند. و البته به نام هاشمی نیز نوشته می شود.)
پیک نت  15 فروردین

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

:: از ایرانیان افغانی تبار و همشهری های افغانم پوزش میخواهم



مسئول كميته انتظامي ستاد تسهيلات سفر شهراصفهان از ممانعت حضور اتباع افاغنه در روز طبیعت در پارک کوهستانی صفه خبر داد. احمدرضا شفيعي دلیل این تصمیم را رفاه شهروندان اعلام کرده و گفته است : در سالهای پیش حضور پررنگ افاغنه در روز طبیعت ایجاد ناامنی کرده و از این رو نیرو های این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می کنند . در نگاه اول شاید تصمیم مقامات نیروی انتظامی ایران اقدامی در جهت تامین امنیت مردم به نظر بیاید ، اما بکارگیری ادبیات مطلق گرایانه " افاغنه " و مرور اخبار مربوط به شهروندان این همسایه ستمدیده ، نشان از نگرشی خطرناک دارد که آهسته آهسته از سوی حکومت ایران در حال نهادینه شدن است . مدتی پیش موسس انجمن خيريه حضرت ابوالفضل (ع) استان اصفهان گفته بود ، طبق " قانون " پيوند اعضاي هر ايراني به هموطن خود امكان‌پذير است و پيوند از يك ايراني به افاغنه انجام نمي‌شود . احمد دردشتي گفته بود در صورتي پيوند عضو از يك ايراني به افاغنه ممكن است كه هيچ ايراني به آن عضو احتياجي نداشته باشد كه هنوز به چنين جايگاهي نرسيديم . این نگرش غیر انسانی و هیچ انگاشتن جان انسان ، تنها به دلیل " غیر ایرانی بودن " ، آن هم به استناد " قانون " چیزی نیست به جز نژادپرستی پناهنی که آهسته آهسته از سوی حکومت و با میکانیزم های قانونی از بستر به سطح جامعه بالا می آید . سال گذشته طرح اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی که با مردان اتباع خارجی ازدواج کرده اند در کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس به ‌دلیل مشکلات امنیتی رد شد . ( لینک – سند ) . رسانه های حکومتی نیز در راستای برحذر داشتن شهروندان ایرانی این خبر را با عنوان " 32 هزار کودک بی هویت و بدون شناسنامه حاصل ازدواج کورکورانه با اتباع افغانی " تیر رسانه های خود میکنند درتمام کشور های جهان ، طبق قوانین عرفی و بین المللی تابعیت آن کشور پس از طی مراحلی آسان ، همچون سه تا پنج سال اقامت در آن کشور ، به فرد متقاضی اهدا میشود . اما در ایران نه تنها اینچنین نیست ، بلکه هزاران تبعه افغان که سالها در ایران زندگی کرده و حتی همسر ایرانی اختیار کرده اند ، هنوز امکان اخذ تابعیت ایرانی را پیدا نکرده و فرندان متولد شده آنها در خاک ایران نیز امکان داشتن شناسنامه ایرانی و حتی ثبت نام در مدرسه را ندارند . این نگاه آلوده و نژاد پرستانه دستگاه قدرت در ایران شاید تا حدی ریشه فرهنگی داشته باشد ، اما آنچه که شکل ماجرا را تاسف بار تر میکند این است که دستگاه حکومتی به عنوان نهاد فرهنگ ساز ، نه تنها تلاشی برای تغییر این نگرش آلوده ندارد ، بلکه با به به قانون تبدیل کردن آن تلاش در تثیب آن دارد .