۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه

10 هزار نفر گلریزان کنند تا تلویزیون سبز داشته باشیم! ابراهیم نبوی

تقریبا همه گروههای مختلف فکری، ایدئولوژیک، قومی، اقلیت ها، نحله های سیاسی و تشکل هایی که وجود فعال در ایران دارند یا ندارند، هر کدام رسانه ای یا رسانه های متعددی دارد. در این میان تنها گروهی که علیرغم گستردگی پشتوانه اجتماعی از رسانه ای که خبرها و نظرهایش را منتشر کند، برخوردار نیست، جریان اصلاح طلبی و جنبش سبز است. جنبش سبز به دلایل مختلف تاکنون نتوانسته است رسانه ویژه خود را ایجاد کند و علیرغم داشتن حامیان بسیار هنوز رسانه ای شایسته و قدرتمند ندارد. علل نداشتن رسانه اصلاح طلبان چنین است:
اول، توقیف و تعطیل شدن بیش از 150 روزنامه و نشریه در داخل کشور و زندانی شدن، ممنوعیت قلم و مهاجرت بخش وسیعی از این روزنامه نگاران علیرغم میل آنها. در حقیقت اصلاح طلبان و روزنامه نگاران جنبش سبز در دوازده سال گذشته تلاش کردند با سرمایه گذاشتن از جان شان هم فضای بهتری برای تبادل افکار و شکستن سانسور برای نیروهای داخل ایران باز شود و هم اینکه فضای بسیار مناسبی را برای روشنفکران بیرون از ایران فراهم کردند. این تلاش همچنان ادامه دارد.
دوم، نداشتن تلویزیون علیرغم داشتن قدرت در سالهای اصلاحات. حکومت می دانست که بزرگترین چیزی که می تواند باعث موفقیت اصلاح طلبان شود، داشتن تلویزیون است، به همین دلیل نه تنها تلویزیون را از دسترس آنان خارج کرد، بلکه در تمام هشت سال حکومت خاتمی و در دوران احمدی نژاد، از رسانه ملی علیه آنان استفاده کرد. بارها در دوران خاتمی طرح ایجاد یک تلویزیون بیرون ایران در میان اصلاح طلبان مطرح شد، اما به دلیل نداشتن امکانات مالی از یک سو و به دلیل فشارهای حکومت این کار میسر نشد.
سوم، اصلاح طلبان می دانند که دریافت هر گونه کمک مالی از کشورهای دیگر، حتی اگر بدون هیچ قصد و غرضی باشد، منجر به سرکوب شدیدتر آنان خواهد شد، این امر حتی موجب بدبینی حامیان اصلاح طلبان در داخل نیز می شود. از سوی دیگر رسانه های فارسی زبان مانند بی بی سی یا صدای آمریکا یا رسانه های دولتی دیگر آلمانی، هلندی، فرانسوی و حتی رسانه های لس آنجلسی در تمام سالهای فعالیت اصلاح طلبان؛ عملا فقط زمانی که می توانستند از آنان به عنوان وسیله ای برای مخاطب بیشتر استفاده کنند، اخبار و نظرات آنان را منتشر کردند، اما در بسیاری موارد در تعارض منافع میان مصالح ایران و مصلحت دولت صاحب رسانه در بسیاری از موارد اصلاح طلبان و سبزها را از برنامه های خود کنار گذاشتند و حتی در برخی موارد، مانند کار صدای آمریکا در دوران بوش، عملا علیه اصلاح طلبان و به نفع تندروها عمل کردند.
چهارم، اصلاح طلبان و سبزها به دلیل اینکه اولا موجوداتی دوزیست هستند، یعنی برای انتشار آزاد خبر و نظر نیاز به فضای بیرون کشور دارند، هم باید در ایران حضور داشته باشند تا نظراتشان ارزش کافی داشته باشد، همیشه در فشار امنیتی بسیار بیشتر از رسانه های داخل یا خارج هستند. از جانب دیگر، آنان نتوانسته اند، و موجب تاسف است که هنوز موفق نشده اند پول ایرانی تولید کنند. این تاسف وقتی بیشتر می شود که بدانیم حامیان جنبش سبز در خارج از ایران، بزرگترین گروه جمعیتی هستند و تاسف از این روست که هنوز ما از نظر حزبی تجربیات کافی را برای جمع کردن پول ایرانی نداریم. گفته می شود که از خیل عظیم ایرانیانی که در سطح جهان زندگی می کنند، اگر فقط ده هزار نفرشان با کمک مالی عادی و معمول به این رسانه کمک کنند، تلویزیون سبز می تواند کارش را با اطمینان شروع کند. اما تاسف این است که واقعیتی تا این حد روشن هنوز شکل بیرونی نگرفته و جز در مورد جرس و تعداد معدودی وب سایت های کم هزینه هنوز رسانه سبزی که با پول ایرانی کارش را آغاز کند ندارد. با توجه به اینکه حامیان و کسانی که قصد ایجاد رسانه سبز را دارند، باید بدانند که این رسانه نه فقط برای امروز، بلکه حتی در صورت تغییر حکومت و قدرت گرفتن سبزها نیز لازم است باقی بماند. توضیح زیادی لازم ندارد اگر توجه کنیم که در 44 سال سابقه تلویزیون در ایران، هرگز تلویزیون غیردولتی و مستقل وجود نداشته، فارغ از اینکه جنبش سبز نیازمند آن است که هم به ایرانیان داخل کشور، هم به ایرانیان بیرون و هم به زبان های دیگر به مردم جهان پیام سبزها را برساند. ما به چیزی شبیه الجزیره نیازمندیم.
به نظر می رسد شروع کار یک تلویزیون حتی اگر با یک ساعت پخش و با کیفیتی ضعیف و با حمایت پول های کوچک ایرانی باشد، بی تردید بسرعت موفق می شود راهش را باز کند و موفق شود. تا آن روز تلاش و تلاش و تلاش تنها کاری است که می توانیم بکنیم.
(این مقاله خلاصه شده است. ضمنا "گلریزان" مراسمی است سنتی در ایران که معمولا در زورخانه ها برگزار می شد. در محله ها، برای کمک به کسانی که نیازمند کمک فوری بودند، پیشکسوتان زورخانه محله یک مراسم کامل ورزش باستانی ترتیب میدادند. هنگام چرخیدن ورزشکاران در گُود، مردم محله که برای تماشا در زورخانه جمع شده بودند به نسبت توان مالی که داشتند پول به وسط گود پرت می کردند. در پایان مراسم، این پول جمع شده و دراختیار آن کسی قرار می گرفت که برایش گلریزان ترتیب داده بودند. معمولا نام آن فرد نیز اعلام نمی شد و فقط ریش سفیدان محله و پیشکسوتان زورخانه میدانستند کیست.)
Watch live streaming video from rasa at livestream.com

۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

مادر شهید احمد نجاتی :هم بچه ام را کشتند، هم برایش در صدا و سیما فیلم دروغ ساختند(به نقل از سحام نيوز)

سالگرد کشته شدن فرزندم پنجشنبه چهارده مرداد است، احمد من یک جوان ۲۲ ساله بود ما آرزو داشتیم برایش مراسم عروسی برگزار کنیم ولی هم بچه ام را کشتند، هم برایش در صدا و سیما فیلم دروغ ساختند و هم قاتلش را بعد از یک سال معرفی نکرده اند. حالا اگر چه در این یک سال داغ ما بیشتر شده است اما چاره ای نداریم جز آنکه یک مراسم خوب و آبرومندانه درست عین مراسم عروسی که آرزویش را داشتیم برای احمد برگزار کنیم». مادر شهید احمد نجاتی کارگر در حالی از برگزاری اولین مراسم سالگرد فرزندش حرف می زند که بعد از گذشت یک سال هیچکدام از شکایت هایشان در دستگاه قضایی نه تنها به نتیجه نرسیده است بلکه مختومه اعلام شده است. احمد نجاتی ۲۴ خرداد ماه سال گذشته در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری، دستگیر شده، سپس بر اثر ضرب و شتم در بیمارستان جان باخت و در قطعه ۲۱۳ ردیف ۱۵ شماره ۳۵ به خاک سپرده شد. منزلت محمدی می گوید: برای برگزاری مراسم سالگرد فرزندم دلشوره دارم ، دلم نمی خواهد هیچ اتفاقی برای دوستان احمد

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

ترسیم راههای پیش روی نظام توسط میرحسین؛ رویکرد اقتدارگرایانه یا انتخاب مردم

مهندس موسوی، “رویکرد اقتدارگرایانه ”و “راه مردم “ را راههای پیش روی نظام ترسیم و آن را به دو راه کاملا متضاد تقسیم کرد. در راه اول از دین به عنوان ابزار و از زندان،سرکوب و تعطیلی قانون اساسی بهره برداری می شود و در راه دوم یعنی "انتخاب مردم "زندانیان سیاسی آزاد و حق انتخابات آزاد ، رقابتی و غیر گزینشی نیز به رسمیت شناخته و این مردم هستند که تشخیص می دهند که چه کسی را با چه طرز تفکری به مجلس بفرستند و این نمایندگان واقعی مردم و نه وکلای تسخیری آنها هستند که تشخیص می دهند که مصالح کشور کدام است و چگونه باید کشور را اداره کرد. در این شکل همه اعضای حکومت منتخب مردم و خدمتگزار آنها هستند." به گزارش خبرنگار کلمه، میرحسین موسوی این سخنان را در دیدار با جمعی از ایثارگران در هفته جاری بیان کرد و فاجعه کهریزک، حمله به کوی دانشگاه و فاجعه کنونی زندان ها را نمونه کامل سبعیت و زشتی همه گرایش های اقتدارگرایانه و فرعونیت دانست و آن را ادامه اندیشه دبیر شورای نگهبان و شاگردان او دانست. موسوی در این دیدار تاکید کرد: "فاجعه ای که اکنون در زندان ها رخ می دهد ادامه اندیشه دبیرشورای نگهبان و شاگردان این چنینی اوست. فاجعه کهریزک و حمله به کوی دانشگاه و حمله به مردم نتیجه چنین نگرشی است که به خوبی در آن سبعیت و زشتی همه گرایش های اقتدارگرایانه و فرعونیت را می توان دید." وی با بیان اینکه عده ای از خشونت برای ایجاد سکوت گورستانی و دروغ استفاده می کنند، ادامه داد :" ما انتظار داریم همه ملت به ویژه روحانیت و مراجع عظام خواستار رویت و بررسی اسناد ادعایی ایشان باشند و همچنین از سخنران دیگر نمازجمعه که دوست دیگر ایشان هستند و ادعا کردند که شورای نگهبان به عنوان صافی مورد تایید امام زمان( عج) هستند دلایل و مدارک خود را با رضایت و هدف صاحب الزمان از خود و دوستانشان در شورای نگهبان با تفاصیل ارایه دهند."

درخواست موسوی و کروبی: تقویت شبکه های اجتماعی برای اطلاع رسانی و مقابله با دروغ

مهدي کروبی و ميرحسين موسوی در ديدار روز يكشنبه، از شرایط حال حاضر کشور که نتیجه اجرای سیاست های غلط و سخنرانی های ماجراجویانه دولتمردان کشور بوده احساس خطر کردند و افزودند: تصمیمات و سخنان نسنجیده این آقایان موجب تحقیر مردم ما در دنیا شده و علاوه بر تحریم های همه جانبه، تهدید ها را نیز به همراه داشته است. موسوی و کروبی از مردم خواستند که با تشکیل شبکه های اجتماعی به تولید محتوا و آمار صحیح در خصوص بخش های مختلف کشور بپردازند و با آگاه سازی مردم آنان را در تصمیم گیری شرایط و برنامه ریزی برای آینده یاری کنند.

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

بنزین افغانی سوغات تازه دولت احمدی نژاد


     با سلام- من به اقتضای شغلم هر روز در مسیر جاده ق...ب... که یک جاده بین المللی و ترانزیتی است  رفت و آمد می کنم .
امروز در ساعت 5 صبح که هنوز جاده خلوت بود  و تاریک که ناگهان چشمم به یک تریلی با پلاک افغانستان افتاد! با توجه به اینکه خودم قبلا در گمرک کار می کردم و آشنایی با امور گمرکی دارم دیدم این تریلی بدون پلاک ترانزیتی و صرفا با پلاک هرات 21198 در حال تردد بود . که البته یک تانکر 20 هزار لیتری را حمل می کرد .
بدنبال آن، در طول جاده 5 تریلی با پلاک افغانستان که در حال حمل تانکرهای 20 هزار لیتری بودند  دیدم که همگی بدون برچسب بودند و بار آنها معلوم نبود و با اینکه سرعت مجاز جاده 110 کیلومتر در ساعت است با سرعت 130 کیلومتر به زور به آنها رسیدم .
 متوجه شدم همه آنها حامل بنزین هستند .هنگامی هم که هوا داشت رو به روشنی می رفت ناگهان در مسیر فرعی پیچیده و ناپدید شدند.
به نظر می رسد آقایان برای جبران کمبود بنزین، ناچار از افغانستان به صورت غیر قانونی  و مخفیانه بنزین وارد می کنند و مخفیانه آنها را به جایی مشخص می برد تا بعد بگوید اینها را خودمان تولید کرده ایم . اگر این تریلی ها  به حرکت خود ادامه دهند و دوباره وارد جاده اصلی شوند احتمالا تا ظهر امروز به شهرستان آزادشهر از  شهرهای استان گلستان می رسند. و اگر بخواهند از مسیرهای فرعی آنها را منتقل کنند از مسیر فرعی گرمه - جاجرم- شاهرود به تهران می برند.
خوشبختانه من موفق به عکس گرفتن از یکی از این تریلی ها شدم که عکس به عنوان سند آن ضمیمه است

یک جانباز نابینا توسط نیروی انتظامی مورد ضرب‌و شتم قرار گرفت

آفتاب: ضرب‌و شتم، دستبند و بازداشت الفاظی است که معمولا در اخبار پلیسی و پیرامون افراد شرور و قوی بنیه جامعه بکار می رود اما این بار با کمال تاسف اعمال مذکور در قبال یک جانباز نابینای 50 ساله دماوندی و به جهت عدم وظیفه شناسی مسئولان بیمارستان صورت می‌گیرد. هنوز چند روزی از ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) و گرامیداشت روز جانباز نمی‌گذرد که یکی از جانبازان سرافراز جنگ تحمیلی توسط مسئولان "بیمارستان سوم شعبان" دماوند مورد بی‌توجهی و از سوی مأمورین نیروی انتظامی این شهرستان مورد ضرب‌و شتم قرار می‌گیرد. محمود کلهر، 50 ساله و اهل دماوند در سال 64 و طی عملیات والفجر هشت از ناحیه دو چشم آسیب دید و از همان زمان بینایی خود را برای همیشه فدای اسلام و پاسداری از این خاک‌و بوم نمود. *عدم وظیفه‌شناسی پرستار بیمارستان سوم شعبان * این جانباز دماوندی، پیرامون حادثه فوق، اظهار داشت: روز شنبه پس از شرکت در مراسم ختم دایی‌زاده‌ام به دلیل وجود ترکشی از دوران جنگ در جمجمه، کمی دچار سرگیجه شده و با عذر خواهی از دیگران به خانه بازگشتم. وی ادامه داد: با استراحت حال عمومی من بهتر نشد و معمولا در این مواقع و به تجویز پزشک می‌بایست دارویی را به شکل تزریق استفاده کنم که در غیر این صورت وضعیت جسمانی یاد شده می‌تواند منجر به مرگ شود. محمود کلهر با گلایه از بی‌مسئولیتی پرستار بیمارستان سوم شعبان، خاطرنشان کرد: به همین جهت به وسیله تاکسی تلفنی به محل بیمارستان سوم شعبان مراجعه کردم اما پرستار مسئول تزریق با بی‌تفاوتی و با بیان جمله "اگر رگ را پیدا کردم می‌زنم و الا کاری انجام نمی‌دهم" کار خود را رها کرد و رفت. وی بیان داشت: من از حیاتی بودن تزریق دارو و ضرورت تسریع در انجام این عمل با خبر بودم و به محض مشاهده رفتار سرد و بی‌اهمیت پرستار با گرفتن آستین پیراهن او در خواست انجام وظیفه‌اش را نمودم، درگیری بالا گرفت و مسئولان بیمارستان با مرکز فوریت پلیسی 110 تماس گرفتند. رفتار زشت نیروی انتظامی در قبال جانباز دماوندی این جانباز دماوندی از رفتار زشت نیروی انتظامی در قبال خود خبر داد و افزود: مأموران نیروی انتظامی بدون توجه به وضعیت جسمانی من و تنها با پرسش این سؤال که "کلهر کجاست" مرا از تخت به روی پایین آوردند و پس از بستن دستبند تا درب خروجی روی زمین کشیده و در آسفالت خیابان به صورت درازکش نگه داشتند تا اتومبیل پلیس برای انتقال من به محل بیمارستان برسد. کلهر ادامه داد: به رغم اسرار مسئولان بیمارستان به جهت عدم انجام این رفتار، مأمورین نیروی انتظامی بر بازداشت من تأکید داشتند و به صحبت‌های سایرین توجه نمی‌کردند. من نیز به جهت نابینایی متوجه حرکات دست خود نبودم و شاید در این درگیری چنگی نیز به صورت کسی انداخته باشم. وی با اشاره به تهیه صورت جلسه‌ای صوری در محل درگیری، عنوان کرد: پس از انتقال و در حالی‌که یکی از ماموران با ضربات زانو به کمر، من را رو به جلو هدایت می‌کرد صورت جلسه‌ای صوری با امضای چند نفر در محل درگیری تهیه شد و بر هم زدن نظم بیمارستان را به عنوان جرم برای من در نظر گرفتند در صورتی که این عدم وظیفه‌شناسی پرستار بیمارستان بود که به غائله دامن زد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

نظامی که خماران را به نخبگان ترجیح می دهد؛ ماجرای ارسال کتاب و مواد مخدر به اوین ! (مسیح علی نژاد)

حکومت بر ملت بی سواد همیشه آسان تر است برای همین « دکتران »و «کارشناسان» و «مسولان» و تصمیم سازان این روزهای ایران که ادعای ارج نهادن به علم را دارند وقتی که در قدرت قرار گیرند و عناوین «دکتر رییس جمهور»، «بازجو ی کارشناس» و « مسول زندان» و « تصمیم ساز نظام» را با خود یدک بکشند، نخبگان را یا در زندان می خواهند و یا متواری از ایران. اوین این روزها پر است از نخبگان و دانشجویانی که بیشتر از زندانبان می فهمند، که بیشتر از مسوولان می فهمند که بیشتر از کودتا چیان می فهمند. قصه تحقیر این دانشجویان را در زندان شاید از زبان هیچ کسی بهتر از مادران این زندانیان نتوان شرح داد که می دانند انتقال موادمخدر به اوین به مراتب آسان تر از کتاب است به زندان و این حکایت جمهوری اسلامی ایران است خماران را بر نخبگان ترجیح می دهد تا بر یک ملت خواب زده حکومت کند. اوین این روزها در اعتصاب است و خانواده ها در التهاب . گفتگویم با مادر دو تن از زندانیان در اعتصاب را جرس منشر کرده است؛ مادر کوهیار گودرزی: مواد مخدر راحت وارد اوین می شود اما اجازه نمی دهند کتاب برای زندانی ببریم پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی که بسیار نسبت به وضعیت نامناسب اوین و سلامتی زندانیان نگران بود به جرس گفت: دیگر مانده ام از این زندان چه بگویم وقتی همه گوش هایشان را بسته اند و هیچ نمی شنوند. اینبار دفعه دوم است که پسرم در اوین اعتصاب غذا کرده است اما انگار هیچ کسی پاسخ گو نیست. وی ادامه می دهد: شاید کسی باور نکند که دفعه نخست می روند بالای سر پسرم و به مدل سبیل او اعتراض می کنند، بعد وقتی کوهیار نمی پذیرد که مدل سبیل خود را به دلخواه آنان تغییر دهد،با دستبند و چشمبند او را می برند وسبیل او را کوتاه می کنند، آدم چه می تواند بگوید وقتی نخبگان یک کشور را می برند در زندان و تا این اندازه تحقیر می کنند. مادر کوهیار گودرزی نسبت به وضعیت بهداشت زندان می گوید: آنقدر شرایط تاسف برانگیزی دارند که وقتی قیافه های آنها را می بیند، همه زرد و رنگ پریده با دندان های فاسد شده در آنجا نگهداری می شوند و هیچ کس هم نیست که بگوید چه بلایی دارد سر آنها می آید. وی در پاسخ به پرسشی در خصوص برخورد دادستانی تهران در مورد اعتراض های خانواده ها نسبت به وضعیت بهداشتی زندانیان می گوید: دادستان از من گله کرده که چرا مصاحبه می کنم، به او گفتم بگویید حسین شریعتمداری بیاید من با او هم مصاحبه کنم و بگویم در زندان چه بلایی دارد سر بهترین جوانان این کشور می آید. وی افزود: نزدیک به دو ماه هیچ مصاحبه ای نکردم. گفتم ببینم بچه مرا آزاد می کنند، هیچ خبری نشد. تنها فرزندی که با بدبختی و نداری بزرگش کرده ام، شاگرد اول بود و دانشجوی نخبه بود و بعد هم رفت دانشگاه صنعتی شریف حالا جایش در زندان است؟ تازه معلوم هم نیست اینها زندانی گرفته اند یا اسیر که این بلاها را سر بچه های ما می آورند. دست ما هم به هیچ جایی نمی رسید و نمی دانیم از دست این آقایان به کجا شکایت ببریم. وی در مورد برخورد نهادهای قضایی با خانواده های زندانیان می گوید: آنقدر رفتاربرخی از این آقایان توهین آمیز است که فقط مانده است بلند شوند ما را هم کتک بزنند. رییس شعبه سه ما را دیوانه کرده است. از کرمان می کوبم می روم تهران دنبال کار بچه ام هیچ پاسخی نمی گیرم، وقتی هم خسته و کوفته از تهران می رسم به خانه تازه خبر می رسید که کوهیار دوباره اعتصاب غذا کرده است، با ما که این بیرون زندان تا این اندازه توهین آمیز رفتار می کنند ببینید با بچه های ما در زندان چه می کنند که چاره ای جز اعتصاب غذا نمی بینند. وی می گوید: بعد از سی سال یک عده آدم های شجاع رفتند در خیابان اعتراض کردند، معلوم است کسانی که قدرت را بدون هیچ سند و محتوایی به دست آورده اند حالا میز و تحت وزارت و ریاست را به این راحتی ها رها نمی کنند و به جای پاسخ منتطقی آنها را در زندان می اندازند. خودشان آن بالا در کاخ شان نشسته اند اصلا کاری به این ندارند که یک مادر مجبور است از شهرستان برای دیدن بچه ای که با نداری بزرگش کرده این همه منت بکشد. مادر این فعال حقوق بشر دربند در پایان ضمن ابراز تاسف نسبت به رفتار مسولان زندان می گوید: در همین اوین مواد مخدر به راحتی وارد بند می شود اما اجازه نمی دهند ما برای بچه های خودمان کتاب ببریم. ترجیح می دهند جوانان خمار و بیمار باشند تا کاری به کار سیاست نداشته باشند. مادر مجید دری : کتابی که مجوز وزارت ارشاد دارد را در زندان قبول نمی کنند منور هاشمی، مادر مجید دری دانشجویی که نزدیک به یک سال است بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد، نسبت به خبر اعتصاب غذای فرزند خود نگران است و در این رابطه به جرس می گوید: مجید شاید به لحاظ روحی قوی باشد اما به لحاظ جسمی خیلی ضعیف شده است، دچار میگرن و سردردهای شدید عصبی شده که در زندان نیز فقط به دادن چند قرص تقویتی بسنده کرده اند. وی با بیان اینکه از روز دوشنبه تا کنون هیچ خبری از اوین ندارند، گفت: روزی دو دقیقه سهم ما بود که صدای مجید را بشنویم و حالا همان را هم نداریم، نزدیک به یک سال که نتوانستم فرزندم را در خانه خودم ببینم.، وقتی تماس نگرفت فکر کردیم می خواهد سهمیه دو دقیقه ای خود را نگه دارد تا یکجا به ما زنگ بزند اما خبر اعتصاب غذا را که شنیدیم همه خانواده نگران شدیم و اصلا نمی دانیم چکار باید بکنیم. می رویم دادستانی شاید جوابی به ما بدهند. مادر این دانشجوی دربند در مورد وضعیت فرزندش در زندان می گوید: یک زندانی حق و حقوقی دارد که متاسفانه هیچ کدام را در مورد بچه های ما رعایت نمی کنند. به کسانی که در بند مالی و قاچاق هستند، پنج یا شش تا خط تلفن داده اند، اما در بند ۳۵۰ که متعلق به زندانیان سیاسی است فقط یک خط تلفن وجود دارد که گاهی ممکن است حتی نوبت به بچه ها نرسد تا به خانواده هایشان زنگ بزنند. وی همچنین اشاره کرد: اخیرا چند تا کتاب که با مجوز وزارت ارشاد خودشان چاپ شده است را برای مجید فرستاده بودیم که نپذیرفتند، تعجب آور است که آنها حتی کتاب های خودشان را هم قبول ندارند، مگر فرزند من چه تفاوتی به عنوان یک زندانی با زندانیان بندهای مالی و قاچاق دارد که آنها از حق مرخصی و حق تماس تلفنی و بقیه حقوق خود بهره مند هستند اما ما حتی یک کتاب هم نمی توانیم برایش بفرستیم؟ وی با بیان اینکه برخورد برخی از ماموران زندان که خانواده های زندانیان سیاسی را می شناسند خیلی محترمانه است اما عده ای هم هستند که واقعا رفتارهای توهین آمیزی دارند. ما این را می گذاریم به حساب اینکه بد و خوب همه جا هستند ولی برخورد روز دوشنبه واقعا جای نگرانی دارد که به جای شنیدن صحبت های معترضین آنها را به سلول انفرادی منتقل کردند.